موسیقی

موسیقی

موسیقی

 

2-2-1 موسیقی  

 

موسیقی را این گونه تعریف می کنند “صورتی از هنر که متشکل از توالی صداها در زمان است ، به خصوص نواخت ها یا نت ها با یک زیر و بمی معین که از نظر ملودی ، هارمونی . ریتم سازماندهی شده است (زارع و شریفی، 1395). موسیقی یک واقعیت فیزیکی دارد. معمولا برخی اشیا یا بدن در ارتعاش قرار می‌گیرند و امواج صوتی را در هوا ایجاد می‌کنند که به گوش‌ها و بدن ما می‌رسند. این تاثیرات گاهی شگفت‌انگیز هستند، ادراک موسیقی به طور جدایی ناپذیری با عمل و عاملیت شخصی در ارتباط است. به عبارت دیگر، موسیقی دارای ویژگی‌هایی است که هم فیزیکی هستند و هم ذهنی، اجتماعی و فرهنگی. این می‌تواند یک تجربه معنوی برای برخی افراد در برخی مواقع باشد، ​ همه ما با یک ظرفیت “پیش – موسیقی” به دنیا آمده‌ایم که از طریق آن با صداها و حرکات به طور تعاملی درگیر می‌شویم. در آغاز این تعامل در صدا و جنبش شاید موسیقی به عنوان فرهنگی درک نشده باشد، اما این فرآیند کودک را دعوت می‌کند تا فرآیند فرهنگ‌پذیری را آغاز کند. به تدریج کودکان یاد می‌گیرند که عناصر صدا و موسیقی را با توجه به ویژگی‌های هر زمینه و فرهنگ خاص ادغام کنند. ​ این مفهوم عمومی “گرایش به موسیقی” تفاوت‌های فردی و فرهنگی را کم اهمیت نمی‌کند، اما نشان می‌دهد که زمینه‌ای مانند موسیقی‌درمانی ممکن است روش‌هایی را توسعه دهد که مربوط به طیف وسیعی از افراد است، موسیقی قادر به دنبال کردن (‏یک پاسخ همزمان با محرک) ‏و درگیر کردن افراد در فعالیت‌های بیانی مشترک است، موسیقی تنها یک شی یا چیزی نیست، بلکه یک فعالیت جایگاه‌مند نیز هست. اگر مشاهده کنیم که چگونه اجزای مختلف صدا و موسیقی توسط افراد شرکت‌کننده در موسیقی‌درمانی مورد استفاده قرار می‌گیرند، پس می‌توانیم شروع به ارزیابی واکنش‌ها، اقدامات، تعاملات و معاملات کنیم و روابط در حال تکامل ارتقا دهنده سلامت و درمان را کشف کنیم. ما  چهار عنصر صدا را بررسی خواهیم کرد، که عبارتند از: طنین، گام، بلندی و طول مدت. با آگاهی از روابط پیچیده بین صدا و سکوت، ما به پدیده‌ای که آن را موسیقی می‌نامیم نزدیک‌تر می‌شویم (بنت و استیگ[1] ، 2014).

به عنوان نوزاد، ما به سرعت یاد می‌گیریم که بین صدای انسان و صداهای مهم دیگر تمایز قائل شویم. در سطح روزمره، درک ریتم ما را قادر می‌سازد تا به صداها معنا دهیم و برچسب‌ها را به رویدادهای مهم متصل کنیم. صدای بسته شدن دری را می‌شنویم و آن صدا را تشخیص می‌دهیم، بدون اینکه حتی نیاز به دیدن در خاص را داشته باشیم. طنین صدای یک دوست در تلفن می‌تواند چیزی در مورد حالت عاطفی دوستمان به ما بگوید. به نظر می‌رسد تفاوت در رنگ تن در میان عناصر اولین مواردی است که برای “گوش آموزش ندیده” از لحاظ موسیقی آشکار است (کوپلند[2] ، 1952).  نخستین قدم برای ورود به دنیای موسیقی شناخت صدا و ویژگی های آن است.صوت نوعی انرژی است که از ارتعاش اشیا پدید می آید ، وقتی بر شی ضربه ای نواخته می شود ارتعاشات حاصل از آن توسط هوا به گوش می رسد.موسیقی از ارتعاش منظم اشیا و یا به عبارت دیگر از ترکیب صداهایی با نوسانات منظم و طول موج معین به وجود می آید، از آنجا که اصوات و ارتعاشات نامنظم صدای موسیقایی ندارند ، سر و صدا یا صدای غیر موسیقایی به حساب می آیند (زاده محمدی، 1379).

 

2-2-1-1 ویژگی های صدا

 

صداها دارای 4 ویژگی هستند: 1.زیرایی (pitch) 2.شدت (intensity) 3.کشش (duration) 4.طنین (timbre)

1.در میان دو صدا آنکه نازک تر است “زیر” و آنکه کلفت تر است را “بم” می نامند و این ویژگی صدا را زیرایی گویند.

2.تفاوت قوت و ضعف در میان دو صدا را “شدت” گویند.

3.تفاوت یک صدای ممتد و طولانی با یک صدای کوتاه را از نظر زمان “دیرند” گویند که بعضی آن را کشش می نامند.

4.کیفیتی که دو صدای یک سان از دو ساز غیر مشابه مانند ویلن و پیانو را متفاوت نشان می دهد “طنین” یا ” رنگ صوتی” نامیده می شود (پورتراب، 1397).

 

 

2-2-1-1-1 زیرایی[3]

 

از ارتعاش اشیا در اثر ضربه زیر و بمی یا ارتفاع صدا ایجاد می شود و زیر و بمی صدای هر شی به تعداد ارتعاش آن در ثانیه مرتبط است ، هر چه تعداد ارتعاش بیشتر باشد صدا زیر تر  و هر چه ارتعاش کمتر و طول موج پهن تر باشد صدا بم تر خواهد بود (زاده محمدی، 1379). در واقع زیرایی یا پیچ یکی دیگر از عناصر اصلی صدا است. درک ما از آن به فرکانس امواج صوتی که می‌شنویم بستگی دارد، پیچ برجسته‌ترین عنصر در “درمان صوتی” است، که در آن استفاده خاصی از صدای فرکانس پایین وجود دارد. اولین تلاش‌ها با استفاده از نوعی “ماساژ صوتی با فرکانس پایین” توسط اولاو اسکیله در نروژ در سال ۱۹۸۰ انجام شد. در این روش درمانی، بیمار روی تخت دراز می‌کشد و یا روی صندلی می‌نشیند و صدا به طور مستقیم از طریق تشک یا بالش‌ها منتقل می‌شود (بنت و استیگ ، 2014).

 

2-2-1-1-2 طنین[4]

 

یکی از ویژگی های صدا طنین یا رنگ صدا می باشد، وقتی شی ای به صدا در می آید بر حسب اینکه جنس و ماهیت عناصر آن چیست طنین خاصی را ایجاد می کند که حس مخصوص به خود را هم به وجود می آورد (زاده محمدی، 1379). یک طنین خاص که برای هر یک از ما منحصر به فرد و خاص است صدای ما است. ما “صدای چاپی” خود را انتخاب نمی‌کنیم؛ تا حد زیادی چیزی است که ما با آن متولد می‌شویم. کاری که ما می‌توانیم انجام دهیم این است که سعی کنیم از صدای خود آگاه باشیم و با اطمینان از آن به عنوان وسیله‌ای برای ابراز خود استفاده کنیم. گاهی اوقات ممکن است صدا توسط یک مشکل فیزیولوژیکی خاص مختل شود، اما بیشتر مردم می‌توانند بخوانند، و قبل از اینکه ما شروع به آواز خواندن کنیم می‌توانیم گریه کنیم، بخندیم، زمزمه کنیم و کل طیف وسیعی از صداهای پیش کلامی را تولید کنیم. صدای ما در زمینه‌های مختلف عاطفی و زیبایی‌شناختی تغییر می‌کند و صدای ما همیشه در موسیقی درمانی قابل‌توجه بوده‌است. ما ممکن است قبل از اینکه به اندازه کافی احساس آزادی کنیم تا بتوانیم صدای خود را در آواز خواندن و یا آواز خواندن به کار ببریم، به کمک برای کشف یا کشف مجدد این فرآیندها نیاز داشته باشیم (بنت و استیگ ، 2014).

 

2-2-1-1-3 بلندی صدا و سکوت[5]

 

بلندی سومین عنصر اساسی صدا است. کشف طیف گسترده‌ای از بلندی می‌تواند در فرآیندهای موسیقی‌درمانی حیاتی باشد. ​دانشمندان واحد دسی‌بل را برای اندازه‌گیری سطوح مختلف بلندی، با استفاده از یک مقیاس لگاریتمی طراحی کرده‌اند، به طوری که اگر شدت صدا دو برابر شود، افزایش ۳ دسی‌بل وجود دارد. آستانه شنوایی به سمت پایین مقیاس (‏۰ دسی‌بل)‏ است در حالی که آستانه درد در حدود ۱۳۰ دسی‌بل است. ​در سنت کلاسیک غربی، نوازندگان از اصطلاحات مبهم و غیردقیق، از پیانیسیمو گرفته تا فورتیسیمو، در توصیف بلندی استفاده می‌کنند. بستگی زیادی به ماهیت موسیقی ساخته‌شده و شکل، مبلمان و اندازه اتاق دارد. هنگامی که ما درجات بلندی را در هر موقعیت موسیقایی تجربه می‌کنیم، عوامل زیادی در آن دخیل هستند همانطور که در تمام عناصر موسیقی و صدا، فرآیندهای یادگیری و فرهنگی بسیار مهم هستند، اگرچه به نظر می‌رسد ویژگی‌های اساسی خاصی وجود دارند که ما می‌توانیم به آن‌ها به طور ذاتی پاسخ دهیم. به نظر می‌رسد که همه ما به یک صدای بلند ناگهانی به روشی مشابه واکنش نشان می‌دهیم (‏واکنشی که در فیلم‌های ترسناک از آن استفاده می‌شود)‏، و یک صدای نرم ساده باعث ایجاد یک فضای آرامش عمومی می‌شود. تغییرات در سطح بلندی نیز می‌تواند به عنوان وسیله‌ای برای جلب توجه و آغاز فعالیت ادراکی جدید مورد استفاده قرار گیرد. ​سکوت برای دادن فضا و اهمیت به صدا بسیار مهم است، و ما می‌توانیم موسیقی سازی را به عنوان بازی فعال با صدا و سکوت، در فرم‌های تعبیه‌شده و از نظر اجتماعی در نظر بگیریم ، سکوت بر روی حافظه عمل می‌کند و می‌تواند احساس لذت بخش انتظار را ایجاد کند – صدای بعدی چه زمانی خواهد بود؟ فیلسوف و شاعر ایرلندی جان اودونوهو این شکاف بین صدا و سکوت را به عنوان یک مکان ناخودآگاه می‌بیند که در آن تخیل “برای ایجاد زیبایی آزاد است(بنت و استیگ ، 2014 ).

سکوت نیز واجد ارزش زمانی می باشد و وجود آن در اکثر قطعه های موسیقی لازم است.سکوت در واقع همان زمینه های بیرنگ و ظاهرا خالی در بین رنگ ها در تصاویر یک نقاشی می باشد، سکوت هم در قطعات موسیقی همانند زمینه سفید در میان صفحه یک نقاشی است که بی صدا جلوه می کنند اما در عین بی صدایی طنین و رنگ بارزی دارند که در واقع نبود آن ها به انسجام و هماهنگی قطعه لطمه می زند ، به همین دلیل حفظ کشش سکوت ها و مقدار ارزش زمانی آن ها بسیار مهم است (زاده محمدی، 1379).

 

2-2-1-1-4 کشش[6]

 

در آموزش کشش با مفهوم زمان و نسبت های زمانی مواجه هستیم ، نت های موسیقی از لحاظ کشش هفت شکل دارند که شامل: 1.گرد  2.سفید   3.سیاه   4.چنگ   5.دولا چنگ  6.سه لاچنگ   7.چهارلا چنگ می باشند (زاده محمدی، 1379).

 

2-2-1-2  میزان

 

میزان در واقع نظم قطعه های موسیقی و تنظیم ضربه ها را مشخص می کند و از مباحث بسیار مهم و اساسی موسیقی به شما می رود، یک آهنگ به قطعات مساوی تقسیم شده که هر قطعه را یک میزان می نامیم.کشش زمانی نت های موجود در هر میزان با هم برابر است، کشش زمانی هر میزان را در ابتدای هر آهنگ بصورت یک عدد کسری بعد از سر کلید نشان می دهند که صورت کسر تعداد ضربه ها و مخرج کسر کشش هر ضرب را بیان می کند (زاده محمدی، 1379).

 

2-2-1-3 تمپو [7]

 

تمپو به سرعت یک قطعه موسیقی متصل است و معمولا با ضربان در دقیقه اندازه‌گیری می‌شود. متر به این اشاره دارد که چگونه ضربه‌های مختلف در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، برای مثال در گروه‌های دو، سه یا چهار (بنت و استیگ ، 2014).

2-2-1-4 ریتم [8]

 

حس ریتم از همان ابتدای کودکی بصورت یک سازماندهی ادراکی ذاتی در هر فردی وجود دارد به عبارتی مغز تمایل به حس کردن ریتم دارد (زاده محمدی، 1379).ریتم ما را از یک ضربه به ضربه بعدی می‌برد. ویژگی حیاتی و مسلما تعیین‌کننده رفتار ریتمیک موسیقایی این است که ساختاربندی زمانی اقدامات براساس یک پالس منظم ساخته می‌شود که به افراد، در محدوده زمانی  ، اجازه می‌دهد تا در زمان واقعی از طریق یک فرآیند پیوستگی تعامل داشته باشند.این مساله از مدت‌ها پیش در موسیقی‌درمانی تایید شده‌است: ” بدون ریتم، موسیقی وجود نخواهد داشت.پتانسیل منحصر به فرد ریتم برای انرژی بخشیدن و نظم بخشیدن به آن، به عنوان تاثیرگذارترین عامل موسیقی دیده خواهد شد، ما می‌توانیم ریتم موسیقی را به عنوان چارچوبی برای ارتباط تعاملی در نظر بگیریم (بیسفام[9] ، 2009). در ساده‌ترین سطح ریتم می‌تواند یک “تکرار همان محرک در یک فرکانس ثابت” از وقوع باشد، مانند کار ساعت یا ضربان مکرر یک مترونوم. ما می‌توانیم این را در یک الگوی اساسی مانند راه رفتن مشاهده کنیم، زمانی که یک رویداد، رویداد بعدی را پیش‌بینی می‌کند. ما می‌توانیم چنین فعالیت‌هایی را خودجوش در نظر بگیریم، گاستون در نظر گرفت که این ارتباطات ریتمیک نزدیک به عملکرد حرکتی و سازماندهی این الگوهای اساسی مبتنی بر بدن تا حد زیادی به پذیرش اولیه موسیقی‌درمانی کمک کرده‌است، همچنین ضرباهنگ فردی هر فرد، در ویژگی‌هایی مانند ضربه زدن ریتمیک و گیتار زدن با انگشت مشاهده می‌شود، در یک جلسه موسیقی‌درمانی اولیه، مشاهده این حس ضرباهنگ فردی در بازی‌های موسیقایی و حرکات خود به خودی ارائه‌شده توسط کودک یا بزرگ‌سال ممکن است (بنت و استیگ ، 2014).

 

2-2-1-5 ملودی

 

ملودی از ترکیب نت ها در گام ایجاد می شود که احساسی پیوسته و موزون را انتقال می دهد، در واقع ملودی رکن اساسی ساختار موسیقی است که بدون آن هیچ قطعه ای را نمی توان آهنگ نامید.ملودی خمیر مایه موسیقی است (محمدی, 1379). ملودی با توالی نت‌ها در طول زمان ایجاد می‌شود. مرحله به مرحله، نکته به نکته، یک طرح کلی و یک مسیر حک‌شده شکل میگیرد. یک ملودی معمولا به عنوان یک کل با آغاز، وسط و پایان درک می‌شود.  ​برای اینکه بتوانیم ملودی بخوانیم، باید بتوانیم صداهایی تولید کنیم که به طور مستقل در صدا، زمان، بلندی و مدت‌زمان تغییر می‌کنند. این توانایی بدون تلاش به دست نمی‌آید اما به نظر می‌رسد ظرفیت تولید چنین صداهایی برای گونه‌های انسانی منحصر به فرد باشد. موسیقی که برای چنین دستاوردی مورد نیاز است، به تدریج در رشد و تکامل کودکان انسانی ظاهر می‌شود. از نظر فیزیکی، این فرآیند با کنترل مستقل طیف وسیعی از ماهیچه‌های درگیر در تولید صوتی حاصل می‌شود، اما این فرآیند نیازمند یادگیری فرهنگی، از جمله تطبیق با مقیاس‌های موسیقایی است که در فرهنگ مورد نظر بسیار معمول هستند. در ملودی‌های کاملا صوتی، مانند آواز ساده، متوجه می‌شویم که گام‌های خاص به عنوان نقاط مرجع ساختاری مشابه عمل می‌کنند. به نظر می‌رسد که اکتاو یک چنین نقطه‌ای است و علاوه بر آن یک دو برابر شدن طبیعی ملودی در اکتاو بین صداهای زن و مرد وجود دارد. اکتاو اولین فاصله در سری هارمونیک با دو برابر کردن مستقیم فرکانس است. هم چنین اکتاو می‌تواند برای نشان دادن یک تکرار جدید از توالی نت‌ها استفاده شود. اسلوبودا اضافه می‌کند که گسترش نقاط مرجع در موسیقی،  ارتباط نزدیکی با ابزارهای “گام ثابت” مانند زنگ‌ها و بسیاری از ابزارهای پرکاشن تنظیم‌شده یا سازه‌ای زهی دارد که در آن گام‌ها در طول یک فعالیت موسیقی خاص ثابت می‌مانند. این نوع ابزارها در کارهای موسیقی‌درمانی فعال بسیار مورد استفاده قرار می‌گیرند ، اگر نت‌های C و D به E، G و A در “آهنگ کودکان” اضافه شوند، یک مقیاس پنتاتونی بر روی ساز شکل می‌گیرد. این مقیاس پایه و اساس بسیاری از موسیقی های محلی است . ابزارهای کوبه‌ای صدا دار مانند زایلوفون‌ها، متالوفون‌ها را می توان برای یک مقیاس پانتونی “تنظیم” کرد. سپس همه شرکت کنندگان می‌توانند در اکتشاف ملودیک با نتایج رضایت‌بخش شرکت کنند (بنت و استیگ ، 2014).

 

 

 

2-2-1-6 هارمونی

​​​​​​​​

هارمونی یا هاهنگی، علمی است که روابط بین صوت ها را معلوم کرده و می آموزد که چگونه با کاربرد قواعد و ضوابط مشخصی نت و صدا ها انتخاب شوند تا زمانی که با هم به صدا در می آیند طنینی هماهنگ و دلنشین را ایجاد کند (زاده محمدی، 1379).زمانی که گام‌ها به طور همزمان با هم به صدا در می‌آیند، هارمونی معرفی می‌شود. هارمونی در بسیاری از اشکال موسیقی و به روش‌های مختلف قابل‌توجه است. در موسیقی کلاسیک غربی، هماهنگی در مرکز “ساختارهای معماری” پیچیده و در حال تحول قرار دارد که اغلب برای ایجاد و آزاد کردن تنش احساس می‌شوند. در موسیقی مردمی، هارمونی ممکن است ساده‌تر و قابل‌پیش‌بینی‌تر باشد، که به عنوان بخشی از یک پایه پایدار برای بازی خلاقانه با دیگر عناصر به کار می‌رود (کیل[10] ، 1987).

هارمونی اغلب به عنوان یک مولفه “عمودی” موسیقی در نظر گرفته می‌شود زیرا همزمان یک ویژگی تعیین‌کننده است. به همان اندازه همپوشانی بین ملودی و هارمونی وجود دارد که مفاهیم هارمونیک در ملودی وجود دارد و هارمونی خودش می‌تواند ملودی را تولید کند. درک ما از هارمونی به مرکز نت ها (‏کلید)‏ موسیقی بستگی دارد، هارمونی می‌تواند به عنوان پیچیده‌ترین عنصر در نظر گرفته شود(بنت و استیگ ، 2014  ).

[1] Bunt & Stige

[2] Copland

[3] pitch

[4] timbre

[5] loudness

[6] duration

[7] tempo

[8] rhytme

[9] Bispham

[10] Keil

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *